جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
900
تحفة الملوك ( فارسى )
امام بر خلايق لازم و واجب است و داخل در عموم آيهء أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ « 1 » مىباشد و مخالفت او مخالفت امام و رسول خداوند است كه عين ارتداد و شرك و كفر است ؛ و هر سلطان و پادشاهى كه سلطنت و امارت او بر وجه مذكور نباشد ، بلكه به طريق سلطنت حيوانيهء غيرانسانيه و دنيويهء غيردينيه و بهطور جور و تغلب است ، كه از آثار جهل و طريقهء سلطنت از جانب نفس خود است و مملوك نفس امّاره و شهوت خود است و رعيت را به منزلهء اسير و خدم و حشم و عبيد خود مىداند و مملكت خود را پر از خوف و اضطراب و جور و حرص و غدر و خيانت و غش و تدليس و بطالت و غفلت و مسخرگى و امثال اينها ، كه از مفاسد و شرور است ، مىنمايد و غايت سلطنت او تضييع نفوس خلايق و رسانيدن آنها به شقاوت ابديه و ندامت سرمديه است و سياست او سياست ناقصه و تغلبى و دولت او دولت باطله است ، هرآينه اطاعت او از باب نيابت مر امام ، واجب و جايز نيست و لكن - چنانكه دانسته شد - از جهت انتظام نظام و عدم حصول هرجومرج و من باب الضرورة لازم و واجب است . و همين حكم و تفصيل در مجتهدين و عارفين به امور دين ايضا جارى است كه هركدام از ايشان كه علم و عدالت او تمام است و در تمام امور خود تابع و مقتدى به امام است ، هرآينه اطاعت او از باب نيابت امام و عموم آيهء مذكوره لازم و واجب مىباشد و مخالفت او ايضا ارتداد و شرك و كفر است و الا من باب الضرورة واجب مىباشد ، نه من باب النيابة . صبح است و فصل گل مى و بارانم آرزوست * ديدار يار و صحبت يارانم آرزوست يك دست جام باده و يك دست زلف يار * رقصى چنين ميانهء ميدانم آرزوست دى شيخ با چراغى همى گشت گرد شهر * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتم كه يافت مىنشود جستجو مكن * گفت آنچه يافت مىنشود آنم آرزوست زين همرهان سست عناصر دلم گرفت * شير خدا و رستم دستانم آرزوست « 2 »
--> ( 1 ) . نساء : 59 . ( 2 ) . كليات شمس تبريزى ، ص 203 ، رقم 441 .